|
مقدمه:
توسعه بر مبناي هر کدام از الگوهاي موجود، بدون توجه و در اختيار گرفتن يک فرآيند برنامه ريزي شده و مديريت شده امري محال و غير ممکن است. بهينه سازي استانداردهاي زندگي در جامعه و کار در سازمان مستلزم بهبود و ارتقاء کيفيت مديريت در سازمان هاي اقتصادي و اجتماعي است و براي رسيدن به چنين موقعيتي ناچار از بهينه سازي و اصلاح ساختار بينشي، دانشي و عملي در مقوله مديريت هستيم تا بتوانيم بهره وري را افزايش دهيم و از ظرفيت ها، فرصت ها و امکانات موجود کالا و خدمات بيشتري را توليد نماييم و موقعيت هاي اقتصادي بيشتر و بهتري را براي کشور يا سازمان خود فراهم سازيم. الگوي توسعه بر مبناي دانايي محوري در سال هاي اخير به عنوان الگوي برتر دنيا شناخته شده است و بيشتر کشورها سعي مي کنند با شناسايي اين الگو آن را پياده سازي کنند. آنچه که در مديريت کلان يک کشور و يا سازمان نسبت به مقوله دانايي محوري بيش از هر چيز خودنمايي مي کند توانايي به کار گيري و بهره وري از دانش به عنوان اصلي ترين سرمايه ملي و سازماني است. با رسيدن به اين بينش با مقوله جديدي به نام مديريت دانش مواجه خواهيم بود با توجه به رسالت اصلي سازمان ها که بر مبناي توسعه کسب و کار و توسعه اقتصادي است مديران ارشد سازمان ها وظيفه دارند ميان دو مقوله مديريت دانش سازمان و اقتصاد رابطه مناسبي را پيدا کنند. به عبارت بهتر مديران بايد بتوانند با دارايي هاي موجود خود بهترين راه حل هاي ممکن که منجر به موفقيت هاي اقتصادي مي شود را پيدا کنند و در بازار رقابتي از حداقل فرصت ها، حداکثر موفقيت ها را بسازند. رسيدن به چنين جايگاهي نياز به در اختيار داشتن مديراني آينده نگر، دقيق و کاردان، برنامه ريز و فرصت شناس و شجاع دارد. رشته MBA به عنوان يک رشته عام مي تواند زمينه هایي را براي پرورش چنين روحيه و نگرشي ...
|
ارسال شده توسط مدیر در تاریخ
پنجشنبه 26 شهريور 88 | تعداد بازدید 1261
بار
|
ادامه
مطلب ...
|
|